تبليغاتX
بی نام و نشانیم ...

به نام خدا

 

ذكر هم كانون هر بازار شد

 

اگر خوب نگاه كنيم ، خيلي از ما مسلمانان ، به كلمه لا اله الا الله ، نه تنها فطرتاً معتقديم بلكه عقلا و با ادله نيز آن را پذيرفته ايم ، با اين حال در وقت عمل خدايان ديگري چون نفس ، شيطان و ... را معبود خود مي گيريم. چرا ؟!؟!؟

 

(( شيخ عارف كامل جناب آقاي شاه آبادي (استاد عرفان امام خميني (ره)) مي فرمودند:

بايد انسان در وقت ذكر مثل كسي باشد كه كلام دهن طفل مي گذارد و تلقين او مي كند براي اين كه او را به زبان بياورد ، همين طور انسان بايد ذكر را تلقين قلب كند و مادامي كه انسان با زبان ذكر مي گويد و مشغول تعليم قلب است ، ظاهر به باطن مدد مي كند ، همين كه زبان طفل قلب باز شد از باطن به ظاهر مدد مي رسد ... ))

برگرفته از كتاب آب حيات

بنابراين ، مرتبه اول براي سلوك عرفاني آن شد كه :

مثلاً در ذكر لا اله الا الله -  انسان بايد ، از لحاظ عقلي براي خودش اثبات كند كه هيچ خدايي جز الله نيست.

و سپس :

با تلقين ذكر لااله اله الله به قلب ، عملاً فقط بندگي خدا رو بكنه و لا غير.

 

خلاصه اينكه ، نبايد ذكر، فقط لق لقه زبونمون باشه.

یادتون باشه این مطلب رو نوشتم تا همگی به رهنمودهاش عمل کنیم.

+ نوشته شده توسط بنده خدا در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 13:21 |

به نام خدا

 

مثله اينكه مطلب ( تبريك نوروزيم ) به بعضي از عزيزان كمي تا  قسمتي برخورد پيدا كرده شديد !!!

 

بعضي از عزيزان مثله اينكه ، درست متوجه حرف بنده نشدن.

 

قصد نداشتم و ندارم بگم : عيد نوروز چيزي بديه.

 

اتفاقاً شايد بشه گفت اسلام عيد نوروز رو بيشتر از خود آريايي ها قبول داره.

 

از آن جمله اينكه ائمه معصومين در ارتباط با نوروز مي فرمايند : زماني بود كه كشتي نوح بر زمين نشست. زماني بود كه پيامبر در آن روز در غدير خم حضرت علي را به جانشيني برگزيد و ...

 

اما بحث از آن است كه ، ما بايد براي هر چيزي به اندازه خودش ارج بنهيم .

 

در واقع ، اين ارزشي كه ما براي بعضي از رسومات عيد نوروزي قائليم نه تنها زياد نيست بلكه بايد بيشتر هم بشود اما بحث اينه كه ، چرا در اعيادي كه به دينمان بازمي گردد و در واقع ، كم اهميت تر از نوروزهم  نيست اين رسومات خوب و پسنديده آنچنان كه بايد اجرا نميشه.

 

فعلا bye

+ نوشته شده توسط بنده خدا در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 20:44 |

به نام خدا

 

شب بود .

باران به شدت بر روي آسفالت روي جاده مي كوبيد.

شب ، شب قدر بود.

انگار آسمان هم بر حال و روزمان ميگريست.

 

مردي بود و گوشه اي از مسجد.

 

دور از ريا و هر آنچه رنگي از غفلت داشت.

 

مرد بر حال  خويش زار ، زار مي گريست.

 

اما كسي نمي دانست چه در پيش است !!!!

 

همه رفته بودند ، مجلس تمام شده بود.

 

از شدت خستگي در سجده خوابش برده بود.

 

خواب مي ديد ؛ آسمان و زمين بر او سلام مي كنند.

نوري زيبا در آسمان دل نوازي مي كرد.

و انگار ، در گوشه اي از آسمان و زمين چيزي برق مي زد.

 

آينه اي بود.

 

خود را كه به آينه رساند ، ديگر از خواب پريده بود.

 

آنچه از آينه به ياد مي آورد،

گرد و غباري بود كه بر آينه نشسته بود.

 

از مسجد بيرون زد.

 

جاده اي در مسير راهش تا خانه بود.

 

غرق در خواب ، سلام ، غبار و آينه .

 

در حال عبور از جاده بود ، كه با تصادفي نقش زمين شد.

 

آري ، مرد ماند و كفن.

 

ناگهان همه چيزعوض شد.

 

تاريكي بود و تاريكي ،

تنهايي بود و وحشت ،

در حيرت و سرگرداني

كه

ندايي شنيد :‌

در عذابش افكنيد.

 

مرد با صدايي لرزان گفت :

خدايا ! مگر وعده ندادي هر كس شب قدر را احيا كند گناهانش مي ريزد!؟!؟!؟!؟

 

ندا آمد:

 

آري چنين گفتيم.

اما به جاي آنكه با تضرع و دعا ، احساس نيازت بيشتر شود

فقط به بخشايشم چشم اميد بستي وازاحساس نيازت كاستي .

و آنچه ما گفتيم و عمل نكردي اين بود : مومن همواره بايد در خوف (ترس از عذاب خدا) و رجا (اميد به لطف خدا) زندگي كند.

 

+ نوشته شده توسط بنده خدا در دوشنبه پنجم فروردین 1387 و ساعت 8:42 |
سلام

عيد همگيتون مبارك

اينم روبوسي و چاق سلامتي عيد  

ولي يه گلايه دارم از همه

حتي از خودم

چرا براي خيلي هامون عيد نوروز با اهيمت تر از عيد نيمه شعبان ، عيد فطر ، عيد قربان و ... شده ؟!؟!؟

در هر صورت سال خوشي داشته باشين * اگه خواستين و زحمتي نبود يه دعا هم براي ما بكنين

+ نوشته شده توسط بنده خدا در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 8:7 |